آتش زندگی‌ست

آتش زندگی‌ست

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
انسان در موقعیت که قرار بگیرد، با خویش معامله می‌کند و با خدای خویش، بس. آب کشیدنِ دمادم جانماز با اندیشه‌ی آن‌که از چشم ناظران نمازمان را طهارت بخشیده باشیم، بر کنار نگه داشتن خویش از جزر و مد، «چرا که سلامت بر کنار است»؛ جاده را تا انتها دانستن و با اطمینان به این‌که دَد و دامی در کمین نیست به راه افتادن، این‌هاست که زندگی را از شکوهِ در مخاطره زیستن می‌اندازد و حرارت حیات را به یخ‌بندانِ نجابتِ صوری می‌کشاند. آتش زندگی‌ست، نه مرگِ آتش.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
تو مگو همه به جنگند وز صلح من چه آید/ تو یکی نه‌ای! هزاری، تو چراغِ خود برافروز/ که یکی چراغِ روشن ز هزار خفته بهتر

8

گویا طلسم شده. ننوشتن عادت شده و نگفتن سلوک. حتی وقتی خواستم فیلد عنوان‌ستاره را پرکنم، ماندم تاریخ را چه جور می‌نوشتم. عددی بود؟ ویرگول داشت؟ سال را هم می‌نوشتم؟

توی این چند وقت خانه دیگری اجاره کردیم. اسباب‌کشی و چیدن دو هفته‌ای داشتیم. برای سومین بار بعد از فروردین و اردیبهشت و خرداد رفتیم شمال. پیش پدر و مادر مسافر روزه‌گیر! یک سه‌باره بعد از یک‌سال نرفتن. یک سه‌باره بی‌برنامه. شاید بی‌برنامه‌بودن ماهیت لذت چشیدن از آن سه بوده. شاید مبنای جدیدی را باید برگزینم...

چقدر ذهنم درگیر سنت‌های الهی شده. ذهن طلبه‌شده، قوانین عالم را سنت‌های الهی می‌داند دیگر! این درگیری توی نوشته‌ی زورکی‌ام هم آمده. جل الخالق

  • جمعه؛ ۲۰ مرداد ۹۶
  • صحبتِ جانانه
  • چه خوب سه بار رفتید پیش مادرتون😍😍
    دوری از مادر سخته برای دختر...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">