آتش زندگی‌ست

آتش زندگی‌ست

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
انسان در موقعیت که قرار بگیرد، با خویش معامله می‌کند و با خدای خویش، بس. آب کشیدنِ دمادم جانماز با اندیشه‌ی آن‌که از چشم ناظران نمازمان را طهارت بخشیده باشیم، بر کنار نگه داشتن خویش از جزر و مد، «چرا که سلامت بر کنار است»؛ جاده را تا انتها دانستن و با اطمینان به این‌که دَد و دامی در کمین نیست به راه افتادن، این‌هاست که زندگی را از شکوهِ در مخاطره زیستن می‌اندازد و حرارت حیات را به یخ‌بندانِ نجابتِ صوری می‌کشاند. آتش زندگی‌ست، نه مرگِ آتش.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
تو مگو همه به جنگند وز صلح من چه آید/ تو یکی نه‌ای! هزاری، تو چراغِ خود برافروز/ که یکی چراغِ روشن ز هزار خفته بهتر

تب نوشتن، آن هم در روزهایی که به شدت درگیری فکری دارم؛ شده نمک روی زخم؛ نفت روی آتش... اگر چندی پیش در چند راهی مبهم قرار گرفته بودم و گنگ بودم از آن؛ این روزها در یک دو راهی واضح به روی دو زانویم نشستم و آخر مسیرها را هم می‌بینم و قدرت انتخاب و تحمل هر دوی آن‌ها را دارم ولی نمی‌دانم به مسیر پیشنهادی نیمه‌ی سنتی وجود بروم یا افسارم را بدهم دست نیمه‌ی مدرن و یک لگد محکم بزنم به یک نیمه از وجودم.

قبل‌تر و کمی هم اکنون، آرمان‌گرایی‌ام کوچک‌ترین حرکت معمولی‌ای که از یک انسان می‌توانست سر بزند را به شدیدترین وجه محکوم می‌کرد ولی چندی‌ست که پیش خودم می‌گویم نکند خود خدا -خدای خالق- رشد و بالندگی را در همین زندگی‌های معمولی جاری در بین بشر را خواسته و راه این‌ست نه آن!

دچار چندگانگی‌های ارزشی شدم. گرفتار نکره شدن تعاریفم از روابط شده‌ام. زندگی عادی‌ام مثل صحنه‌های یک خواب طولانی شده. پیچیده، نامفهوم، بی‌ربط، خارج از قاعده و البته با رگه‌های از واقعیت.

نوشتن این وسط چه نقشی دارد؟ نوشتن بازگو کردن‌ست. شخم زدن‌ست. سیر کردن‌ست. درگیری‌ست. خود درگیری به شکل دیگری نمایان‌شده. آن قدر می‌دانم حتی این مجهول نوشتن و یا با اسم و رسم نوشتن دو روی همان دو مسیری‌ست که در ابتدای جدایی‌شان به روی زانوهایم نشسته‌ام.

با اسم حقیقی نوشتن فرصت تجربه فضای جدید را از من می‌گیرد و به راهی می‌برد که برایم مشخص است صلاح و صواب است و ندای دلم است و با چهره‌ی غیر خود فعلی‌ام نوشتن که عقل منادی‌اش شده ویران کردن ماقبل است؛ یک ویرانی که از بنا شروع می‌کند و از ظاهر هم به طریق اولی چیزی باقی نمی‌گذارد. ناگفته نیست این وسط شجاعت هم بی‌تاثیر نیست...

  • يكشنبه؛ ۲۹ مرداد ۹۶
  • °° مریم °°
  • "" قبل‌تر و کمی هم اکنون، آرمان‌گرایی‌ام کوچک‌ترین حرکت معمولی‌ای که از یک انسان می‌توانست سر بزند را به شدیدترین وجه محکوم می‌کرد ولی چندی‌ست که پیش خودم می‌گویم نکند خود خدا -خدای خالق- رشد و بالندگی را در همین زندگی‌های معمولی جاری در بین بشر را خواسته و راه این‌ست نه آن!

    دچار چندگانگی‌های ....


    مرسی که این سطرها رو نوشتید. حرفهایی که باید من می نوشتم اما به قلمم نمی آمد.

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">